تبليغاتX
گاوميش
داستان و ادبيات

جاودان باد31 شهریور

 بیست و هفتمین سالگرد شهادت قهرمانانه زنده یاد سروان پیل‌تن فرمانده هنگ مرزی

+  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 17:32   آرش.رضايي  | 

 

۹ (لز داستان بلند دلقک و رویا)

آن شب عجیب، هرگز از خاطر هیچ کس فراموش نمی‌شود. همه چیز برای یک نمایش بزرگ فراهم بود. همه چیز در آستانه جهش بزرگ بود. شهرها، کوچه‌ها و حتی مرغ و خروس‌ها و آدم‌ها.

 جاده‌ها و اتوبان‌های بزرگ ایجاد شده بود. مرغ‌های ماشینی به وزن شترمرغ پرورش داده می‌شد و عده زیادی می‌توانستند یک خدمت‌کار تایلندی و یا کره‌ای داشته باشند. کارگرهای ژاپنی به دقت ساعت در کارخانه‌ها کار می‌کردند. مهمات‌خانه‌ها را تمییز می‌کردند و به خلبانان آموزش پرواز می‌دادند.

 شخص اول مملکت توجه ویژه‌ای به هنر نشان می‌داد. دستور داده بود که همه سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌ها، مبالغ زیادی از بودجه خود را به هنر اختصاص بدهند. فستیوال‌ها و جشن‌های هنری متعددی در شهرها و یا حتی روستاهای کوچک، برگزار می‌گردید. بهترین هنرمندان خارجی و ستاره‌ها و فوق ستاره‌ها به عنوان مهمان یا داور جشنواره‌ به کشور دعوت می‌شدند. مردم بی‌صبرانه منتظر گودو بودند. آن‌ها می‌توانستند به راحتی و در کنار خیابان، خوک و بچه را تماشا کنند.

 شخص اول مملکت معتقد بود باید عظمت کشور در جهات مختلف به نمایش گذاشته شود. وجوه و مبالغ غیر قابل باوری صرف اکتشاف آثار باستانی و تفسیر و تحلیل متون قدیمی می‌شد. در نقاط مختلف گروه‌های اکتشافی در حال فعالیت بودند. تپه‌های قدیمی را می‌کندند، به غارها و ارتفاعات دور دست سر می‌زدند و شهرهای جدیدی در دل کویرهای دور افتاده اکتشاف می‌شد.

  برای اثبات اصالت قومی، دسته دسته از مردم را به آزمایشگاه‌های مردم شناسی می‌بردند. همه چیز در خدمت این باور بود که ما در همه میراث بشری پیش‌قدم هستیم و هنر نزد ما است و بس.

مستشرقان در کنگره شاهنامه شناسی ثابت می‌کردند که اسطوره‌های ما قدیمی‌تر از اسطوره‌های یونانی است. فیلسوفان نشان می‌دادند که ادیان بنی‌اسراییلی، انعکاس روح بزرگ اجداد ما می‌باشند. زبان‌شناسان، کتب مقدسه ادیان بزرگ را ترجمه و برگردان خط به خط آثار قدیمی ما می‌دانستند. لغات شناسان حتی از این فراتر رفتند، آن‌ها ثابت می‌کردند که و ریشه لغات اصلی کتب مقدس، نمی‌تواند عبری و یا عربی باشد.

 همان وقت بود که دستور داده شد دیگر کسی حق استفاده از کلمه سزارین را ندارد و به جای آن باید از رستم‌زاد استفاده کنند.

 هر روز، ده‌ها و صدها بخش‌نامه‌ی مختلف، مثل باران در همه روستاها و شهرهای دور و نزدیک نازل می‌شد. مسئولین هر روز در بهبود و کارآیی اداره پست کوشش بیشتری می‌کردند اما دولت، هم‌چنان ناراضی بود. آن‌ها اعتقاد داشتند که هنوز به سیستمی که بتواند این همه فعالیت، موفقیت و پیشرفت را به اطلاع عموم برساند دست نیافته‌اند. این مسئله موجب نگرانی شخص اول مملکت هم شده بود. او احساس می‌کرد ممکن است عده‌ای با سوء‌استفاداز ناآگاهی مردم نسبت به پیشرفت‌ها، کشور را دوباره به عقب بکشانند.

 از همان وقت، مجوز استخدام خلبانان‌های روسی صادر شد. آن‌ها هر روز صبح، سوار هواپیماهای سم‌پاش می‌شدند و بخش‌نامه‌ها و ویژه‌نامه‌هایی که موفقیت‌های کشور را شرح می‌داد، روی روستاها و شهرها پخش می‌کردند. البته بی‌سوادی اکثریت مردم تا حدودی به این فکر بدیع لطمه می‌زد ولی مسئولین این مورد را نادیده گرفتند و تا آخر، کسی حاضر نشد در این خصوص گزارشی را به استحضار عالی برساند.

همان روزها با استفاده از پول‌های بادآورده و معماران بزرگ فرانسوی سالن مجلل و بی‌مانند تاتر شهر ساخته شد. این سالن در نوع خود در تمام منطقه و حتی در مقایسه با کشورهای بسیار پیشرفته جهان هم بی‌مانند بود.

شخص اول مملکت اعلام کرده بود که این سالن برای جواب‌گویی به هنر سرشار ما و اشتیاق مردم برای دیدن دستاوردهای هنری فرزندانش کوچک است. برای همین دستور داده بود که کارشناسان محل مناسبی را برای احداث بزرگ‌ترین پروژه هنری جهان پیدا کنند. آن‌ها همان روز، دسته دسته به نقاط مختلف کشور اعزام شدند و پس از  مطالعات بسیار، گزارش دادند که مناسب‌ترین محل برای این عزم ملی فقط تخت جمشید است. هیات مستشاری بزرگی از خارج دعوت شد که مطالعه کاملی در این مورد انجام داده و نتیجه را به شخص اول مملکت گزارش نماید.

 در روز افتتاح  تاتر شهر، به دستور شخص اول مملکت، برنامه‌ها با ترکیبی از هنر ملی و بین‌المللی اجرا ‌شد.

 می‌خواستند نشان دهند که کشور ما به تنهایی قادر به پاسخ‌گویی به همه نیازهای جهان است. برای همین شخص اول مملکت در سخنرانی‌هایش اعلام کرده بود، یک استان این کشور می‌تواند میوه دنیا را تامین کند و شیرهای نفت ما به تنهایی قادر به تامین نیاز تمام کشورهای دنیا است. شخص اول مملکت خودش را حامی و پدر هنر، علم و دانش و صلح در تمام جهان می‌دانست. سربازهایش را به همه مناطق دنیا اعزام می‌کرد. شیرهای نفت را به روی هر کشوری که دلش می‌خواست می‌بست یا مجانی باز می‌کرد.

 در همان روزها با امضای قراردا ساخت 20 راکتور هسته‌ای، سیاست‌مدارهای جهان را حیرت‌زده کرد. او فقط با بی‌اعتنایی در حالی که دستش را در جیب جلیقه‌اش گذاشته بود در پاسخ خبرنگاران ‌گفت، دستیابی به این دانش، تضمین کننده سعادت و امنیت ملت ما در مقابل بیگانگان خواهد بود.

افتتاح تاتر شهر، جشنواره‌ای برای نمایش همه این اتفاقات بود که معلوم نبود خواسته مردم بود و یا فقط در وجود شخص اول مملکت انبار شده بود.

 در کنار تاتر پست مدرن، گروه‌ تعزیه، نمایش خود را اجرا ‌کردند. مهمانان ویژه که از مقامات مسئول و درجه اول کشور بودند از دیدن نمایش رو حوضی از خنده ریسه می‌رفتند و در حضور مقام عالی کشور جملات و حرف‌های پست و رکیکی بر زبان می‌آوردند.  

بعد از اجرای گروه فیلارمونیک سلطنتی انگلستان، ساز سرنای لری اجرا شد.

 نوازنده سرنا پیرمردی با شب‌کلاه سیاه بود که خرمن سفید مو از زیر شب‌کلاهش بیرون ریخته بود. سبیل‌های سفید و بلندش، دهان و بخشی زیادی از ساز را پنهان کرده بود. نواختن سرنا شاهکار برنامه‌های موسیقی بود.

 به نظر کارشناسان موسیقی، نوازنده لر به اندازه کل گروه فیلارمونیک سلطنتی انگلستان صدا و ریتم تولید می‌کند.

 بعد از آن بود که دستور داده شد که سرنا ساز اصلی نیروهای مسلح باشد.

شخص اول مملکت از نمایش این همه هنر و استعداد و کشف میراث هنری به وجد آمده بود. سر از پا نمی‌شناخت و به کسانی که در کنارش نشسته بودند گفته بود، حاضرم به اندازه وزنش جواهر بدهم. ارزشش از کوه نور بیشتر است.

وقتی شخصاً از سرنانواز لر تقدیر کرد از او سئوال کرده بود:

"هر خواسته‌ای داری بگو تا اجابت کنم".

 سرنانواز درخواست نمود:

" دستور دهند که کوپن تریاکم را به‌وقت برسانند".

دهان شخص اول مملکت از این درخواست باز ماند. عینک دسته طلایی‌اش را برداشت تا سرنا نواز را از نزدیک تماشا کند.

 "اگر اعلی‌حضرت دستور بدهند قانون سهمیه‌ام را دوبرابر کند، منت‌بار ذات همایونی خواهم بود".

و وقتی متوجه تعجب و شگفتی شخص اول مملکت شد، گفت:

"آخر قربان سرمبارک پسرم هم مصرف کننده است. سنش کم است، قانون نمی‌گذارد از سهمیه استفاده کند. مجبورم کوپنم را با او نصف کنم، دست و دلم پی ساز نمی‌رود".

 

 

+  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 18:48   آرش.رضايي  | 

 

 

 

 

دوستان عزیز این وبلاگ به روز ‌شد.

 ممنون از لطف همه شما. این‌جانب تسلیم می‌شوم هر چند درست و دقیق نمی‌دانم چرا و چگونه تحت تعقیب بودم. ولی حقیقتا‌ً از این فرار و تعقیب و گریز  خسته شده‌ام و خودم را به اولین پاسبان سر راه تسلیم می‌کنم.

من آرش رضایی در کمال صحت و سلامت اعلام و اعتراف می‌کنم نمی توانم اهل انزوا و گوشه گیری باشم و حقیقتاً با توجه به قرنی که در آن زندگی می‌کنم ناچار از زندگی جمعی مثل همه هستم و اعلام می‌کنم، هنرمند هرگز نمی‌تواند خودش را بی‌تفاوت نسبت به محیط اطراف نشان دهد. بر این اساس تصمیم دارم که از اسلحه‌خانه سعید دارایی، یک تفنگ خوش دست امانت بگیرم و لوله آن را به اولین هدف متحرک نشانه بروم و به این ترتیب بی‌طرفی خود را در جنگ جدید کنار بگذارم. و باز تکرار می‌کنم که انزوا تحت هر شرایطی و به هر بهانه‌ای غیر ممکن است. و من به هر دری زدم نتوانستم موفق باشم و همه کوشش‌هایی رذیلانه‌ام، بی نتیجه و عقیم ماند.

از آن جا که قرن ما قرن شلوغی و سرسام‌های بی‌نهایت است جستجوی آرامش کاری عبث، بیهوده و صددرصد خودخواهانه است و من با کمال شرمساری اعتراف می‌کنم که دچار این خطا و خیانت رذیلانه شده‌ام و برای این گناه نابخشوده هم تمنای عفو دارم. ضمنا اعلام می‌کنم که در این مدت هر چه گفتم صادقانه بود و آن سه صفر هم خودم بودم و غیر صفاتی که دوستان به من نسبت می‌دادند و همه برای آن‌ها آشنا بود، خودم هم به هویتم اشاره کرده بودم از این که برای لحظاتی جوش شیطنت پیدا کردم هم عذر می‌خواهم. باقی کامنت ها با نام و بی نام را من هم اندازه شما آشنایی دارم.

اگر باور می‌کردید که من به کمی آرامش برای خودم و نوشته هایم نیاز داشتم و این اقدام را صادقانه و به دور از هرگونه لوس بازی انجام داده‌ام، یک عمر این بنده را شرمنده کرم خود می‌کردید.

اکنون و با اتفاقاتی که افتاد، احساس می‌کنم که عمق استعاره‌ای بودن مردم ما و امکانات زبانی آن‌ چنان غریب است که درک آن تاکنون برای کمتر نویسنده و روشنفکری اتفاق افتاده است. به واقع من یاد گرفتم که سر راست گفتن و نوشتن بزرگترین خطای یک نویسنده است. مردم ما عادت کرده‌اند که هیچ چیزی را آن‌چنان که هست نبینند و نخوانند. بر این اساس استعاره بزرگ‌ترین صنعت داستان نویسی این مرز و بوم است که رهایی بخش آدم و اثر به صورت توامان خواهد بود. استعاره قدرتی در خود دارد که حافظ و هدایت را تا ابد برای این ملت جاودانه ساخته است. مردم ما به حکم تجربه دریافته‌اند که مدعی خلوت گزدیده، قدرت طلبی است که مادر دهر تاکنون به خود ندیده و گوینده شعار عدالت یک ظالم مطلق است. بنا بر این، ظاهراً من دچار یک خطا و خبط زبانی شده‌ام که تجربه مفیدی برای تمام عمرم خواهد بود.    

امیدوارم در ادامه هم‌چنان از نظرات ارزنده همه دوستان برخوردار شوم.

+  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:33   آرش.رضايي  |