تبليغاتX
گاوميش
داستان و ادبيات

 

 

رئالیسم جادویی گابریل گارسیا مارکز و نمونه وطنی!

 

صد سال تنهایی

مترجم: بیتا حکمی

ناشر: مطالعات نشرکتاب پارسه- چاپ اول 1386

 

"به محض آن که خوزه آرکادئو در اتاق خواب را می‌بندد، صدای شلیک تپانچه‌ای خانه را به لرزه در می‌آورد. جریانی از خون از زیر در سرازیر می‌شود، از جلوی اتاق نشیمن به سمت خیابان جاری می‌شود، در مسیری مستقیم از میان تراس‌های ناهموار و پله‌ها می‌گذرد، در طول لبه‌ی پیاده رو پیش می‌رود، از میان محله ترک‌ها عبور می‌کند، سر پیچ به سمت راست و در سر پیچ بعدی به سمت چپ می‌پیچد و مستقیم راه خانه‌ی بوئندیاها را در پیش می‌گیرد. آن جوی سرخ رنگ در آن جا از زیر در بسته به داخل خانه جاری شد، از برابر اتاق پذیرایی عبور کرد و از کنار دیوار، مسیر خود را عوض کرد تا فرش‌ها را آلوده نکند. سپس راه خود را تا اتاق نشیمن طی کرد، دور بزرگی زد تا در مسیر غذاخوری قرار نگیرد، در طول ایوان پر از گل‌های بگونیا به راه خود ادامه داد و بدون آن که دیده شود از زیر صندلی آمارانتا که مشغول آموزش حساب به اورلیانو خوزه بود، راه انباری کوچک و سپس آشپزخانه را پیش گرفت".

 

عقرب روی پله‌های راه آهن اندیمشک

                                                            یا

                                                     از این قطار خونه می‌چکه قربان!

نویسنده: حسین مرتضاییان آبکنار

ناشر: نشر نی، چاپ اول 1385

 

"... خون از زیر کلاه سرباز راه افتاد و آمد و آمد تا رسید به پله‌ها و از پله‌ها بالا آمد و روی پله چهارم متوقف شد. عقزب تکانی خورد و لبه خون ایستاد".

 .

 .

 .

هنوز هم فکر می‌کنم:

ما فرومايگان درباره ی فاشيست موجود به يك ميزان مقصر، و به يك ميزان مسئوليم.

لطفاً روی متن کلیک کنید!!!

+  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:49   آرش.رضايي  | 

 

"حالا بر مي گرديم به خود نويسنده كه آيا مي تواند دوست خوبي باشد، يا پدر خوبي يا معشوقي، عاشقي صادق، وقتي هم خودش و هم ديگري مدام مصالح كارهاي در دست تحريرش هستند يا كارهاي آتي اش؟

ساده تر اين كه آيا نويسنده، آدم ها را شي نمي بيند؟ راستش اغلب  همين طور است، چون مجبور است كه از آن ها فاصله بگيرد تا بتواند فرزند كلي يا معشوق كلي شان كند، اما در عين حال چون مي خواهد آن ها را از درون هم ببيند، پس مي شوند همان فرزندي كه منحصر به فرد است، معشوقي كه بديل ندارد و الي آخر. همين رفت و بازگشت ميان كلي و جزيي است كه او را متناقض نشان مي دهد: هم پدري است مهربان هم خشن، هم معشوقي وفادار است هم فراموش كار. دست آخر اين حرف ها براي نزديكان و خانواده رنج آور است و ربطي به عالم نقد ندارد. از من مي شنويد هيچ وقت پسر يا زن يا شوهر و حتي دوست يك نويسنده نشويد. دوري و دوستي و خنديد. اين حرف ها چي بود كه مي زد؟ در برابر كدام دادگاه از خودش دفاع مي كرد. باز نگاهي به كاغذ كرد. نكند عطري هم زده باشد؟ حالا نمي توانست بو كند.گفت: نوشته اند چرا اين هم غمگينيد؟"

هوشنگ گلشيري رمان "آينه هاي دردار"

+  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:8   آرش.رضايي  | 

"آدم هاي بيرون از دنياي ادبيات و انديشه فكر مي كنند كه ما اهل قلم و همه آن هايي كه به نحوي با نوشتن در رابطه ايم، به خاطر دلبستگي به پاكي هاي زندگي، پول و شهوت پرستي را تحقير مي كنيم، در حالي كه تا مغز استخوان آلوده ايم. البته نه همه بلكه حشراتي از جنس پاولنكو و آن شاعر نما"

از كتاب: ترجيع بندي براي شاعران جوان

نويسنده: فتح الله بي نياز

+  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:17   آرش.رضايي  |